تبليغاتX
<>
جاده

و خطی سپید

بریده ،بریده تا افق

و کنار هر بریدگی، نفس بریده ای

می روم

امید دارم

پایان جاده

شهری باشد

از جنس افکارم وتو

می روم

و عمریست ادامه دارد

رفتم

جاده

ونعشها

نمی دانم چندمین بریدگی از آن من است

اما من همچنان بر آنم

تا گام فرا نهم

به سوی هدفم

و احساسم

                و تو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:40  توسط   | 

من فکر می کنم پس هستم  ( دکارت )

من احساس می کنم پس هستم ( ژید )

من عصیان می کنم پس هستم ( کامو )

 

اما اگر من نباشم اوتنها میماند ،       پس هستم

او مرادوست میدارد ، پس هستم، ومن هستم زیرا باید اورا دوست داشت

اگر دوست داشتن او ،   بودن نمی خواهد

اگر بدون بودن هم بتوان اورا دوست داشت

بی بودن هم بتوان عاشق بود.

آنگاه من همه دلایلی را که برای بودنم دارم از دست می دهم.

و اگر

روزی او مرا دوست نداشته باشد،      من نیستم.

زیرا در آن هنگام:

من نه دیگر می اندیشم، نه احساس می کنم،  ونه عصیان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:38  توسط   |