تبليغاتX
<>
 

شرمنده ام جناب دزد

مطمئنی چیزی در خانه نبود؟

همین دیشب تمام رویاهایم را کنار پنجره گذاشتم

باد؟

نه باد نمی برد

اندوه سالیان من آنقدر هست

که میان تنهایی اتاق و ازدحام کوچه گم نشود

اما صبرکن

شاید پیش از تو کسی آمده باشد

دزدی

راهزنی

وگرنه این من

آنقدرها هم برهنه

نمی توانست تاب بیاورد در باد

رویاهایم را که دزدیده ای

جیب های خالیم که برای تو باران نمی شود

این عینک و این این غزل پیشت باشد

تا دست در جیب

از خانه من نرفته باشی

شرمنده ام

اگر شد باز ،بازهم

حوالی آوارگی ما

سری بزن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:22  توسط   | 

مانده ام

ببوسمت

یا خنجرت بزنم

تویی که هزار بار

بر جنازه زخمهایم رقصیده ای .

این داغ پیشانیم حماقت کدام بوسه ات بود ابلیس

که اینسان انگشت نمای هفت آسمان و زمینم کرده ای

وقتی که در ردای فرشته

مشق هبوط مرا دیکته می کردی

نمی دانستم ، نمی دانستم در خلاء رهایم می کنی

لبخند های باد کرده ات

آبستن کدام خنجر بود

که همه را بر گونه ام زاییدی

با کوزه ای سفالی

در ابتدای دوزخ و زمین ایستاده ام

به جرم جرعه ای خیام

تازیانه می خورم

وهنوز

رباعی نگاه تو مستم می کند

سیب کال کدام باغ را به خوردم داده ای

که اینسان طعم دهانم گس مانده است

بهشتی که تو کلید دارش باشی

دوزخم می شود

از پس هزار سال هنوز بوی پیراهن خونی می دهد

از کدام بازارم خریده ای

که تهمتم می زنی به جرم هوسی که تن درنداده ام

عطشت،هوست،آتشت را

کدام اقیانوس فرو می نشاند

بگو ، بگو تا خوابت را تدبیری کنم

وخشکسال را تدبیری بیاندیشم

ورنه

اینسان که تو داس در دست در آستانه زمین ایستاده ای

در خشکسال عاطفه

خواهم سوخت .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:45  توسط   |