تبليغاتX
<>
بر آستان یکی فرصت ایستاده ام

اما شرمگین حسی باز می داردم

تا بگویم

که تو آن گمگشته منی

و خود را درتو غرقه سازم

چشمانم بانگاهت همبسترشود

تاطفل عشق را

آشیان باشیم

نمی دانم

شرم قانون است ؟

زور است ؟

یا هیبت دیوی در تاریکی خفته ؟

یا غایت زیبائیت

سکر آورم می باشد

تا نتوانم

دوستت دارم را هجی کنم

یا نمی خواهم

باکره گی گوشهایت را

با نسنجیده کلامی بزدایم

اما ببـوی ....

هوا سرشار از بوی خوش دیدار است

و زبانم

عنان گسیخته

در هیاهوی نگاهت

می گوید :

                          "ســـــــــــلام"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 18:9  توسط   | 

بگذار تا مقابل روی تو بگذر یم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگر یم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست

بازآی که روی در قدمانت بگستریم

ما را سر یست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سر یم

گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتر یم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بولعجب

در حلقه ایم با تو وچون حلقه بر در یم

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب

نه روی آنکه مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

ما خود نمی رویم دوان از قفای کس

آن می برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده اند که ما صیدلاغریم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:27  توسط   | 

i love you

not only for what i am

but for what i am

when i am with you

تو را دوست دارم

نه تنها بخاطر آنچه تو هستی

بلکه بخاطر آنچه من هستم

وقتی که با تو هستم

i love you

not onlyfor what

you have made of yourself

but for what

you are making of me

تو را دوست دارم

نه تنها بخاطر آنچه

تو از خود ساخته ای

بلکه بخاطر آنچه

از وجود من می سازی

i love you

for the part of me

that you bring out ;

تو رادوست دارم

بخاطر آن بخش از وجودم

که تو در من پیدا کرده ای

i love you

for putting your hand

into may heaped _ upheart

and passing over

all the foolish weak things

that you cant help

dimly seeing there

and for drawing out

into the light

all the beautiful belongings

that no one else had looked

quite for enough to find .

تو را دوست دارم

بخاطر آنکه دست فرو بردی

در ژرفای قلب من

که در زیر توده ای از هزاران

نادانی و سستی و ناتوانی پنهان بود

ودر آن تاریکی

زیباترین گوهر های هستی مرا

یافتی و به روشنی آوردی

زیرا

هیچکس پیش از تو

چنین دور دست در من سفر نکرده بود

تا این زیبائیها را ببیند

i love you

because you

are helping me to make

of the lumber of my life

not a tavern

but a temple

out of the works

of my every day

not a reproach

but a song

تو را دوست دارم

زیرا که

مرا یاری کردی

تا از چوبهای خشک زندگی

نه یک میخانه

که یک پرستشگاه

بنا کنم

واز کارهای روزمره

نه یک ملامت

بلکه یک آواز بیافرینم...

(مری کارولین دیویس)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 20:10  توسط   |