تبليغاتX
<>
 

کودک روانه از پی بود ، نق نق کنان که  من پسته

پول از کجا بیارم من ؟ زن ناله کرد / آهسته

کودک دوید در دکان ، پایی فشرد و عری زد

گوشش گرفت دکاندار :کو صاحبت ، زبان بسته !

مادر کشید دستش را : دیدی که آبرومان رفت ؟

کودک سری تکان می داد  . دانسته ندانسته

 

یک سیر پسته صد تومان ! نوشابه ، بستنی... سرسام !

اندیشه کرد زن با خود از رنج زند گی خسته :

دیروز گردوی تازه دیده است چشم پوشیده است

هر روز چشم پوشی هاش با روز پیش پیوسته

 

کودک روانه از پی بود ، زن سوی او نگاه افکند

با دیده ای که خشمش را باران اشک ها شسته

ناگه جیب کودک را پر دید ـــ وای ! دزدیدی ؟

کودک چو پسته می خندید ، با یک دهان پر از پسته

                                                                         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 8:10  توسط   | 

 

گم شده تصویر عمـــــــرم زیر تار عنکبوت

گم شدم چون حفره ای زیر غبار عنکبوت

بالهای پرپرم را دیده ای چون پرچمی

باد می چرخاندش بر تور تار عنکبوت

فرصت پروازهای من خیالی بود و هیچ

مانده طرحی از پرم بالای دار عنکبوت

مثل پروانه به دامی بی عبور افتاده ام

پرپرم را دیده ای در انتظار عنکبوت ؟

فرصت پروازها لغو است یعنی بعد از این

(شیشدانگ) آسمان در انحصار عنکبوت

هیچ باور می کنی آزادی بی قید و شرط !

فرصت پرواز و مهر اعتبار عنکبوت

آسمان آبیست اما کرم باید بود و زیست

تا نیفتد بالهایت در انحصار عنکبوت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 18:30  توسط   |