تبليغاتX
<>

 

عشق از من و نگاه تو تشكيل مي شود

گاهي تمــام من به تـــو تبديل مي شود

 

وقتي به داستان نگاه تو مي رسم

يكباره شـــعر وارد تمثيـل مي شود

 

اي عابر بزرگ كه با گامهاي تو ...

از انتظار پنجره تجليل مي شود

 

تا كي سكوت و خلوت اين كوچه هاي سرد

بــر چشـمهاي پنجــــره تحميل مي شـود

 

« آيا دوباره مثل همان ســالهاي پيـش

امسال هم بدون تو تحويل مي شود »

 

بي شك شبي به پاس غزلهاي چشم تو

بازار وزن و قافــيه تعطــيل مي شود

 

آن روز هفـت سين اهـــورايي بهـــار

اي سبز، با سلام تو تكميل مي شود .

 

 

 

پ ن : سال نو بر شما دوستان عزیزم مبارک باد

        

             مـــــانـا باشــید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:29  توسط   | 

 

دريغ مي كني از من ـ نگاه را حتا

ونيز زمزمه گاه گاه را حتا

 

من و تو ره به ثوابي نمي بريم از هم

چرا مضايقه داري گناه را حتا؟

 

تو اشتباه بزرگ مني ، ـ ببخشايم

بديده مي كشم اين اشتباه را حتا

 

بمن كه سبز پرستم چه گفت چشمانت ؟

كه دوست دارم ـ بخت سياه را حتا

 

بديدن تو چنان خيره ام كه نشناسم 

تفاوت است اگر راه و چاه را حتا

 

اگر چه تشنه بوسيدن توأم ـ اي چشم !

بخواه ، مي كُشم اين بوسه خواه را حتا

 

بيا تلالؤ شعرم برآب ها ـ امشب

تراش مي دهد الماس ماه را حتا

 

  محمد علي بهمني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:24  توسط   |